تبلیغات

لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

پایان نامه های ارشد حقوق - مطالب آبان 1396

gl/l (1176)

جمعه 5 آبان 1396 11:08 ق.ظ

لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
admin a

gl/l (1176)

استاد شهریار

مقدمه:

شهریار، شاعرپرآوازه پارسی‌گوی آذری زبان وطنمان در قلمرو ادب و فرهنگ ایران، از چنان اعتبار و خلاقیت شگفت‌انگیز هنری و مرتبه والای سخن سرایی برخوردار است، كه ناشران مجلدات حاضر نیازی به معرفی آثار وی نمی‌بیند. امروزه در پهن دشت سرزمین ایران، كمتر جایی را می‌توان یافت كه نام و نشانی از سروده های استاد در آن نباشد، و شمار اندكی از مردم با سواد را می‌توان دید كه بیتی، قطعه ایی و غزلی از شهریار را بر لوح خاطر نسپرده باشند، و این نشانه‌هایی است از نفوذ معنوی كلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بیگانه. لیكن آنچه در این میانه گفتنی است،شهریار نیز مانند هر انسان اندیشه ورز در راستای آفرینش های هنری خود با افت و خیزهایی روبرو بوده و در گذرگاه حیات خویش فراز و نشیبهای بسیاری را دیده و از پیچ و خمهای دور و درازی گذشته، تا راه خود را در مسیر تكامل و خلق آثار و سروده های جاودانه و ماندگار یافته است. شهریار در سالهای آخر دوران تحصیل در رشته پزشكی به دام عشق نا فرجامی گرفتار می‌شود و این ناكامی موهبتی بود الهی، كه آتش درون و سوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای كشانید تا جایی كه از بند علایق رسته و در سلك صاحبدلان در آمد و سروده هایش رنگ و بویی دیگر یافت و شاعر در آغازین دوران جوانی به وجهی نیكو از عهده این آزمون «درد و رنج» بر آمد و پایة هنری اش به سر حد كمال معنوی رسید. به هر تقدیر،‌شهریار شاعری است یكه تاز میدان توحید و وادی عرفان و خود با اشاره به سروده‌های حافظ می‌گوید:

«هر چه كردم از دولت قرآن كردم.»

و در اشعاری چون صدای خدا، قیام محمد، مناجات، مولا علی، كاروان كربلا، هدیة عیدغدیر، اسلام و خدمت اجتماع، جهاد و عقیدت و غیره عمق اعتقادات شهریار را بر آنچه كه خود، به حق گفته، می‌توان دریافت. لطف سخن شهریار، چیرگی بی نظیر او در سرودن شعر به دو زبان دری و آذری شهرت ویژه ایی به این پیر آستان عرفان بخشیده و آوازة شهرتش از فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران به سرزمینهای دیگر ره گشوده و سخنان دلنشین اش روشنی بخش دل شیفتگان معرفت الهی گشته است و همین نكته است كه شهریار را در میان اقران و شاعران معاصر ایران ممتاز و بی نظیر نموده است.

شهریار پس از پیروزی انقلاب اسلامی با اشعاری چون: تشرف دل و مقام رهبری با جان و دل همنوایی با انقلاب را آغاز كرد، چنانكه خودشان اشاره نمودند:«در سالهای اخیر هیچ گاه از ـ جهاد قلمی ـ باز نایستادم»

و این هم عنانی را نیز باید در همان ایمان و اعتقاد وی به معارف اسلام و عرفان دانست.

استاد شهریار در یک نگاه

محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار، شاعر ایرانی.

فرزند آقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال 1325 هجری قمری (شهریور ماه 1286 هجری شمسی) در بازارچه میرزا نصرالله تبریزی واقع در چای‌کنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش‌قورشان و خشکناب منتقل نمود. دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطراتست. در سال 1331 هجری قمری پدرش او را برای ادامه تحصیل به تبریز باز آورد و او را در نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نموده و در سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد گردید و در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخته و از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی کرد که بعدها کتابت قرآن، ثمره همین تجربه می باشد.

در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ می رسید. در بهمن ماه 1299 خورشیدی برای اولین بار به تهران مسافرت کرده، و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون به تحصیل می پردازد. شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو رکعت نماز و تفأل از حافظ می‌گیرد.

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

روم به شهر خود و شهریار خود باشم (حافظ)

شهریار از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شده و نواختن سه تار و مشق ردیف‌های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا می‌گیرد. او همزمان با تحصیل در دارالفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی می پرداخت و در مسجد سپهسالار در حوزه درس سید حسن مدرس حاضر می شد.

درسال 1303 وارد مدرسه طب می‌شود واز این پس زندگی شور انگیز و پرفراز و نشیب او آغاز می‌شود. در سال 1313 و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میرآقا خشکنابی فوت می‌کند. او سپس در سال 1314 به تهران بازگشته و از این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر می‌رود. شهریار شعر فارسی و ترکی آذربایجانی را با مهارت تمام می سراید و در سال‌های 1329 تا 1330 اثر مشهور خود حیدر بابایه سلام را می‌سراید. گفته می‌شود گه منظومه "حیدربابا" در شوروی به 90 درصد زبان‌های جمهوری‌های آن ترجمه و منتشر شده است.

در تیر ماه 1331 مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ماه 1332 به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به نام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های شهرزاد و مریم و هادی هستند.

در حدود سال‌های 1346 آغاز به نوشتن قرآن، به خط نسخ نموده که یک ثلث آن را به اتمام رسانده و دیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ و بلافاصله نایاب شده است. در مدت اقامت در تبریز سهندیه را می‌سراید. در سال 1350 مجدداً به تهران مسافرت نموده و تجلیل‌های متعددی از شهریار به عمل می‌آید. ولی در سال 1354 داغ دیگری از فوت همسر به دلش می نشیند.

در سال 1357 شهریار با حرکت انقلاب همصدا شد. در اردیبهشت ماه سال 1363 تجلیل باشکوهی از استاد در تبریز به عمل آمد. شهریار به لحاظ اشتهار در سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مومنان و ائمه اطهار به شاعر اهل بیت شهرت یافته است.

شهریار در سالهای آخر عمر در تهران اقامت داشت. دوست داشت به شیراز برود و در آرامگاه حافظ باشد ولی بعد از این فکر منصرف شد و به تبریز رفت. او آخرین روزهای عمرش در بیمارستان مهر تهران بستری شد و در 27 شهریور ماه 1367 در همان بیمارستان او پس از یک دوره بیماری درگذشت و بنا بر وصیتش او را در مقبرةالشعرا به خاک تبریز سپردند.

حیدر بابایه سلام (به فارسی: سلام بر حیدربابا) که اغلب به صورت کوتاه "حیدربابا" خوانده می‌شود، نام منظومه‌ای است به ترکی آذربایجانی از محمدحسین شهریار.

شهریار در این اثر از دوران کودکی خود در خشکناب، که در پای کوهی به نام حیدربابا قرار دارد یاد می‌کند. او توصیف گیرائی از طبیعت و مردمان آن سامان به دست می‌دهد و گاه احساس خود را از اوضاع گذشته و حال بیان می‌کند.

شرح حال استاد:

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـریار در خلال اشعـارش خوانده می شود و هـر نوع تـفسیر و تعـبـیـری کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزدیک است و حقـیـقـتاً حیف است که آن خاطرات از پـرده رؤیا و افسانه خارج شود. 

گو اینکه اگـر شأن نزول و عـلت پـیـدایش هـر یک از اشعـار شهـریار نوشـته شود در نظر خیلی از مردم ارزش هـر قـطعـه شاید ده برابر بالا برود، ولی با وجود این دلالت شعـر را نـباید محـدود کرد.

شهـریار یک عشق اولی آتـشین دارد که خود آن را عشق مجاز نامیده. در این کوره است که شهـریار گـداخـته و تصـویه می شود. غالـب غـزلهـای سوزناک او، که به ذائـقـه عـمـوم خوش آیـنـد است، یادگـار این دوره است. این عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـیـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست، با یک قوس صعـودی اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفانی و الهـی تـبدیل می شود. ولی به قـول خودش مـدتی این عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـیـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولی برای او تجـلی کرده و شهـریار هـم با زبان اولی با او صحـبت کرده است. 

بعـد از عـشق اولی، شهـریار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشین به تمام مظاهـر طبـیعـت عـشق می ورزیده و می توان گـفت که در این مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبریزی و صلاح الدین و حسام الدین را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق می بازد. بـیـشتر هـمین دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـیزهًَ احساسات او واقع می شوند. از دوستان شهـریار می تـوان مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه و نگـارنده و چـند نـفر دیگـر را اسم بـرد. 

شرح عـشق طولانی و آتـشین شهـریار در غـزلهـای ماه سفر کرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغای غـروب و بوی پـیراهـن مشـروح است و زمان سخـتی آن عـشق در قـصیده پـرتـو پـایـنده بـیان شده است و غـزلهـای یار قـدیم، خـمار شـباب، ناله ناکامی، شاهـد پـنداری، شکـرین پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نومیـدی و غـروب نـیـشابور حالات شاعـر را در جـریان مخـتـلف آن عـشق حکـایت می کـند و غـزلهـا یا اشعـار دیگـری شهـریار در دیوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـیل حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـیره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزیز نـشاط می دهـد.

عـشقهـای عارفانه شهـریار را می توان در خلال غـزلهـای انتـظار، جمع و تـفریق، وحشی شکـار، یوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و نای شـبان و اشگ مریم، دو مرغ بـهـشتی و غـزلهـای ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خیلی آثـار دیگـر مشاهـده کرد.  برای آن که سینمای عـشقی شهـریار را تـماشا کـنید، کافی است که فـیلمهای عـشقی او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات دیوان بـیابـید و جلوی نور دقـیق چـشم و روشـنی دل بگـذاریـد هـرچـه ملاحـضه کردید هـمان است که شهـریار می خواسته است. زبان شعـر شهـریار خـیلی ساده است. 

محـرومیت و ناکامی های شهـریار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـریار بـیان شده است و محـتاج به بـیان من نـیست.

خیلی از خاطرات تـلخ و شیروین شهـریار از کودکی تا امروز در هـذیان دل، حیدر بابا، مومیایی و افسانهً شب به نـظر می رسد و با مطالعـه آنهـاخاطرات مزبور مشاهـده می شود. 

شهـریار روشن بـین است و از اول زندگی به وسیله رویأ هـدایت می شده است. دو خواب او که در بچـگی و اوایل جـوانی دیده، معـروف است و دیگـران هـم نوشته اند.

اولی خوابی است که در سیزده سالگی موقعـی که با قـافله از تـبریز به سوی تهـران حرکت کرده بود، در اولین منزل بـین راه – قـریه باسمنج – دیده است؛ و شرح آن این است که شهـریار در خواب می بـیـند که بر روی قـلل کوهـها طبل بزرگی را می کوبـند و صدای آن طبل در اطراف و جـوانب می پـیچـد و به قدری صدای آن رعـد آساست که خودش نـیز وحشت می کـند. این خواب شهـریار را می توان به شهـرتی که پـیدا کرده و بعـدها هـم بـیشتر خواهـد شد تعـبـیر کرد. 

خواب دوم را شهـریار در 19 سالگـی می بـیـند، و آن زمانی است که عـشق اولی شهـریار دوران آخری خود را طی می کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـریار مـشاهـده می کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـریه یی واقع در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالی تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقعهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را می بـیـند که به زیر آب می رود، و شهـریار هـم بدنبال او به زیر آب رفـته، هـر چـه جسـتجو می کـند، اثـری از معـشوقه نمی یابد؛ و در قعـر استخر سنگی به دست شهـریار می افـتد که چـون روی آب می آید ملاحضه می کـند که آن سنگ، گوهـر درخشانی است که دنـیا را چـون آفتاب روشن می کند و می شنود که از اطراف می گویند گوهـر شب چـراغ را یافته است. این خواب شهـریار هـم بـدین گـونه تعـبـیر شد که معـشوقـه در مـدت نـزدیکی از کف شهـریار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـریار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه ای برای شهـریار دست می دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوی را در نـتـیجه آن تحـول می یابد.  

شعـر خواندن شهـریار طرز مخصوصی دارد – در موقع خواندن اشعـار قافـیه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـیـیر می کـند و در مـواقـع حسـاس شعـری بغـض گـلوی او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک می شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـی کـند. 

شهـریار در موقعـی که شعـر می گـوید به قـدری در تـخـیل و اندیشه آن حالت فرو می رود که از موقعـیت و جا و حال خود بی خـبر می شود.  شرح زیر نمونهً یکی از آن حالات است که نگـارنـده مشاهـده کرده است:




دیدگاه ها : () 




لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
- -

6f/2 (34281)

جمعه 5 آبان 1396 10:54 ق.ظ

لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
admin a

6f/2 (34281)

بردباری برای مسیحیان مسئله ای بسیار دشوارتر بود. از نظر ایشان، یهودیت مقدمه یا طلیعه دین خودشان و مسیحیت تحقق

یكی از پیامدهای همانندی سابقه و نگرش بین مسیحیت و اسلام، تعارض دراز میان دو تمدنی بوده است كه هویت خود را از آنها گرفته اند. وقتی آن دو دین در حوزه مدیترانه به یكدیگر رسیدند، چون هر دو مدعی بودند كه واپسین وحی الاهی به آنها رسیده است، معارضه پرهیزناپذیر بود _ معارضه ای كمابیش مداوم كه طی آن، نخستین هجوم عربان دامنه اسلام را با كشورگشایی به سوریه و فلسطین و مصر و شمال آفریقا و لااقل تا مدتی به جنوب اروپا رسانید كه همه در آن عصر جزء سرزمین های مسیحی بودند؛ بعد تاتارها اسلام را به روسیه و اروپای شرقی بردند و سپس ترك ها به بالكان. به هر یك از این پیشروی ها، مسیحیت پاسخی شدید داد: بیرون راندن عرب ها از اسپانیا، جنگ های صلیبی در نواحی شرق مدیترانه، شكستن آنچه روس ها در تاریخ خود آن را یوغ تاتار می نامند، و سرانجام حمله متقابل عظیم اروپا به سرزمین های اسلامی كه معمولاً امپریالیسم خوانده می شود.با این همه، در طول این دوره دراز معارضه و جهاد و جنگ صلیبی و تسخیر و بازپس گیری، مسیحیت و اسلام همواره رشته ارتباط را نگه داشتند، زیرا هر دو در اساس ادیانی از نوع واحد بودند. می توانستند با یكدیگر بحث كنند، مناقشه كنند، مناظره كنند. حتی فریاد خشم یكدیگر را درك می كردند. وقتی هر یك می گفت: «تو كافری و در آتش جهنم  خواهی سوخت»، دیگری دقیقاً می فهمید كه او چه می گوید، زیرا مقصود هر دو یكی بود. (بهشتشان ویژگی های متفاوت دارد، ولی دوزخشان عمدتاً یكی است.) ولی به گوش یك هندو یا بودایی یا كنفوسیوسی چنین ادعاها و اتهام ها تقریباً یا كلاً بی معناست.نحوه ای كه مسیحیان و مسلمانان به یكدیگر می نگریستند و یكدیگر را مطالعه می كردند، در مورد هر یك با دیگری تفاوت فاحش داشت. این امر دست كم از جهاتی معلول اوضاع و احوال متفاوت هر یك بود. مسیحیان اروپایی برای اینكه بتوانند كتاب آسمانی و ادبیات كلاسیك خود را بخوانند و با یكدیگر ارتباط برقرار كنند، از آغاز مجبور به آموختن زبان های خارجی بودند. از سده هفتم [میلادی] به بعد، حتی انگیزه بیشتری پیدا كردند كه نگاه خویش را به بیرون معطوف كنند، زیرا مكان های مقدسشان در زادگاه دین مسیح، در حیطه حكمرانی مسلمانان بود، و زیارت آنها تنها با اذن مسلمانان امكان پذیر می شد. مسلمانان چنین مشكلاتی نداشتند. اماكن مقدسشان در عربستان و در قلمرو فرمانروایی عرب ها بود، كتاب مقدسشان به عربی بود كه در سراسر تمدن اسلامی همچنین زبان ادب و علم و تحقیق و حكومت و تجارت به شمار می رفت. پس از تسخیر كشورهای جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا كه مردم آن سرزمین ها نیز عرب مآب شدند و زبان و خط اجدادی خویش را فراموش كردند، عربی به طور روزافزون حتی زبان مراودات یومیه شد. در روزگاران بعد، زبان های اسلامی دیگری، به ویژه فارسی و تركی، پای به صحنه گذاشتند، اما در نخستین سده های شكل گیری، عربی فرمانروای یكتا بود.این تفاوت تجربه ها و نیازهای هر یك از دو تمدن، در نگرش آنها به یكدیگر منعكس است.

از قدیم ترین ایامی كه ثبت در تاریخ است، اروپائیان می كوشیدند زبان های رایج در كشورهای اسلامی _ و در راس آنها عربی را كه زبان پیشرفته ترین تمدن آن روزگار بود _ یاد بگیرند. بعدها و بیشتر به جهت فایده عملی، بعضی فارسی و به ویژه تركی را نیز آموختند. اهمیت تركی عمدتاً از این نشأت می گرفت كه عربی را در قلمرو عثمانی برانداخته و زبان حكومت و دیپلماسی شده بود. از قرن شانزدهم به بعد كرسی های استادی عربی در دانشگاه های فرانسه و هلند تاسیس شد. دانشگاه كیمبریج در ۱۶۳۲ و دانشگاه آكسفورد در ۱۶۳۶ صاحب نخستین كرسی عربی شدند. اروپائیان از آن پس دیگر برای دست یافتن به علوم عالی به عربی نیاز نداشتند، ولی به انگیزه كنجكاوی فكری و عقلی و شوق به شناخت تمدنی دیگر و راه و رسم آن به آموختن عربی همت می گماشتند. هنگامی كه سده هجدهم فرارسید، اروپا می توانست بنازد كه صاحب مجموعه ای شایان توجه از كتب و مكتوبات عالمانه درباره جهان اسلام است، شامل چاپ ها و ترجمه های آثار تاریخی و ادبی و دینی و نیز تاریخ های ادبیات و مذاهب و حتی تاریخ های عمومی كشورها و مردمان مسلمان و آداب و رسوم آنان. كتاب های دستور زبان و فرهنگ های عربی و فارسی و تركی از قرن شانزدهم به بعد در دسترس دانشوران اروپایی بود.

از نكات پرمعنا اینكه توجه بسیار بیشتری می شد به عربی، یعنی زبان كلاسیك و كتاب آسمانی اسلام، از فارسی و تركی، یعنی زبان های فرمانروایان جهان در آن روزگار. در طول سده نوزدهم دانشوران اروپایی و چندی بعد همچنین محققان آمریكایی، به این مهم روی  آوردند كه نوشته ها و زبان های مدفون و فراموش شده عهد باستان را از زیر خاك بیرون بیاورند و بخوانند و ترجمه كنند و از این راه یكی از فصل های درخشان تاریخ را بازیابند. اما كسانی كه از اینگونه كنجكاوی بهره ای نداشتند و بنابراین، از درك آن ناتوان بودند، از این فعالیت ها سر درنمی آوردند و در آنها به دیده بدگمانی می نگریستند.

جهان اسلام به علت فقدان انگیزه ای مشابه، به هیچ وجه كوچك ترین علاقه و توجهی به تمدن مسیحی نشان نمی داد. تحقیر و خوار داشت مردمان وحشی آن سوی مرزها در آغاز ممكن بود توجیهی داشته باشد، ولی پس از اینكه آن صفت دیگر صدق نمی كرد و حتی در روزگاری كه اطلاق آن كمترین وجه عقلی نداشت، باز هم به كار می رفت. گاهی استدلال شده كه توجه اروپائیان به عربی و زبان های دیگر شرق ملازم و مددكار _ یا اگر فاصله زمانی را در نظر بگیریم _ طلیعه و مقدمه امپریالیسم بوده است. اگر چنین باشد، باید عربان و تركان را از این گونه نیات تجاوزگرانه مبرا بدانیم. عرب ها هشتصد سال در اسپانیا بودند بی آنكه علاقه ای به آموختن اسپانیایی یا لاتین بروز دهند. عثمانی ها پانصد سال بر بخش بزرگی از جنوب اروپا فرمان می راندند، ولی در اغلب آن مدت هرگز زحمت یادگرفتن یونانی یا هیچ یك از زبان های رایج در بالكان یا اروپا را به خود ندادند كه به خوبی امكان داشت به كارشان بخورد و سودمند بیفتد. وقتی به مترجم نیازمند می شدند، از افراد جدید الاسلام یا دیگران از كشورهای مختلف استفاده می كردند.

تا هنگامی كه غرب به زور توجه بقیه دنیا را به خود جلب كرد، هیچ گونه «غرب شناسی» وجود نداشت. امروز نیز در آمریكا می توان نگرش هایی مشابه مشاهده كرد.در حال حاضر در غرب ما با چیزی دست به گریبانیم كه به نظر خودمان جنگ با تروریسم است و به عقیده تروریست ها جنگ با كفر. همچنین هستند كسانی در هر دو طرف كه ا ین جنگ را پیكار بین تمدن ها یا بین ادیان می دانند. اگر آنان درست بگویند _ و بسیاری چیزها موید آن نظر است _ باید تصدیق كرد كه برخورد این دو تمدن دارای هویت دینی نه تنها ناشی از اختلافات، بلكه همچنین برخاسته  از تشابهات آنها با یكدیگر است _ كه در این صورت، ممكن است امیدی به تفاهم بهتر در آینده وجود داشته باشد.

امید مهرگان:

۱- ما راست قامتان. دست های ما به نحو مناسبی كوتاه تر از پاهای ماست كه این خود نشانه متمدن بودن ماست. راست قامتی ای كه در مسیر دیالكتیكی تاریخ ساخته دست راست قامتان، قامت بسیاری را خم كرده است.به زعم ماركس، تعیین كننده ترین گام در گذار از میمون  به انسان این بود كه شیوه زندگی میمون ها به صورت حركتی روی زمین درآمد و آنها عادت استفاده از دست ها برای رفتن روی زمین را از دست دادند و راست قامت شدند. ماركس، تحلیلی شدیداً ماتریالیستی از گذار از میمون  به انسان و نقش كار در شكل گیری فرآیند تولید از ساده ترین تا پیچیده ترین شكل آن به دست می دهد و تمام تحلیل خود را مبتنی می كند بر تعامل توانایی ها و محدودیت های جسمانی انسان با شرایط عینی واقعیت پیش رو. آغاز تحلیل او، بررسی تكوین «دست» و رشد تدریجی مهارت های او بود. دست چیزی بود كه هم شی را تغییر می داد، یعنی «كار انجام می داد» و هم خود از طریق «كار» تكامل می یافت، بنابراین «دست نه تنها اندام كار، كه محصول كار نیز به شمار می رود.» (درباره تكامل مادی تاریخ. ماركس و انگلس خسرو پارسا. نشر دیگر. تمام نقل قول ها از فصل اول همین كتاب است.

ظریف تر شدن دست ها مدیون زمختی آن شی ای بود كه می بایست از خلال «كار» دگرگون اش می كرد و به خدمت خویش درمی آورد. اگر تاریخ را انسان می سازد، این كار را به یاری دست هایی می كند «كه دست هیچ میمونی قادر به تقلید آن نیست _ دست هیچ میمونی هرگز قادر به ساختن حتی خشن ترین نوع چاقوی سنگی نشده است.» دست ها می ساختند و ساخته می شدند. رابطه دست با زمختی و خشنی واقعیت مادی، از همان آغاز رابطه ای دیالكتیكی بوده است: «كار، انطباق با عملیات دائماً جدیدتر، وراثت  عضلات، نیام ها، و طی زمان های طولانی تر استخوان هایی كه تكامل خاص یافته اند، به كار رفتن این مهارت و ظرافت در عملیات جدید و بیش از پیش پیچیده، به دست انسان چنان درجه بالایی از كمال را دارند كه برای ساختن و پرداختن تصاویر رافائل و مجسمه های تور والدسن و موسیقی پاگانینی ضروری است.» دست از معدود چیز هایی است كه دلالت «استعاری» آن سخت به دلالت واقعی و عینی آن نزدیك است. آیا ماتریالیسم تاریخی، پژوهش در باب تاریخ تحول «دست» است؟در فیلم «۲۰۰۱، یك ادیسه فضایی» استنلی كوبریك، در اوایل فیلم صحنه ای را می بینیم كه در آن، یك انسانریخت تكه ای استخوان (ابزاری برای دفاع از خود) را با تمام قوا به سمت آسمان پرتاب می كند و این صحنه بلافاصله به صحنه ای برش می خورد كه در آن، یك فضا پیما در قعر كهكشان در حال حركت است. استخوان و فضاپیما در تصاویر كوبریك حجم و شكل واحدی دارند. بازنمایی فاصله چند میلیون سالی این دو ابزار در برشی چندثانیه ای، واجد تكانه ای تاریخی است و دلالت های فراوانی داد.

اگر پیشرفت را معادل سلطه انسان بر طبیعت و متعاقباً بر انسان بدانیم، این پیشرفت، بنابر روایت ماركس، در هیئت سلطه دست بر شی تجلی می یابد. دست ها برای ساختن تاریخ، به جست وجوی اشیا بودند. ولی اكنون تاریخ دست ساخته این انسان، اشیا را واداشته است كه به هر نحوی كه شده در جست وجوی دست های انسان باشند: در هیئت میلیون ها دستگیره. در زندگی روزمره، ما با انبوه دستگیره ها سروكار داریم، از دستگیره اتومبیل و انواع درها گرفته تا انواع زائد ه هایی كه در اشیا و ابزار های مختلف برای «گرفتن» و «كار كردن» با آنها تعبیه شده است. تقریباً تمام اشیای زندگی روزمره مدرن ما، جایی،




دیدگاه ها : () 




لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
- -

6f/2 (34282)

جمعه 5 آبان 1396 10:52 ق.ظ

لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
admin a

6f/2 (34282)

مقدمه

در باب مشاركت

مشاركت، همكاری و همیاری اصطلاحاتی‌اند كه از دیرباز همزمان با زندگی گروهی انسان ها به وجود آمده و گسترش یافته است. این اصطلاحات و كاربست آن‌ها بطور علمی، از انقلاب صنعتی خودنمایی نموده و در جوامع مختلف جنبه كاربردی آن تقویت گردیده است، با توسعه و گسترش سازمان‌ها، واحدها، مؤسسات اقتصادی، اجتماعی و اداری موضوع مشاركت نیز به نحوی گسترده تر تحت عنوان مشورت‌دهی و مشاوره به این سازمان ها و مؤسسات راه یافته و سرانجام به صورت مدیریت مشاركتی مطرح گردید.

از مدیریت مشاركتی به عنوان ابزاری جهت استفاده از ابتكار، خلاقیت، دانش كاركنان و به منظور بهینه كردن ثمره فعالیت آنان، از سوی مدیران استقبال شد و برای سود جستن از این ابزار، شیوه ها و روش‌های گوناگون ابداع گردید. هدف اساسی این سبك مدیریت، در تمامی این روش‌ها، شخصیت بخشیدن به نیروی انسانی و وارد نمودن او در تصمیم‌گیری‌ها و سیاست گزاری‌ها و اداره سازمان بوده تا در بهینه نمودن نتایج حاصل از فعالیت ها سهیم و شریك باشد.

علی‌رغم وضوح و روشنی هدف‌های مدیریت مشاركتی، هنوز هم این شیوة مدیریت مخالفینی دارد و در میان اندیشمندان علم مدیریت معتقدینی وجود دارند كه نسبت به اندیشه مدیریت مشاركتی و نیز در مورد چگونگی اعمال آن انتقاد می‌كنند و آن را روش مؤثری جهت نیل به اهداف یاد شده نمی‌دانند.

نكتة مهم در این ارتباط آن است كه این قبیل انتقادها و مخالفت ها به هیچ وجه مانع گسترش این اندیشه نگردیده، بلكه موجب ایجاد و روش‌های جدیدی در زمینة استفاده از مدیریت مشاركتی شده و در واقع در جهت تكمیل آن به پیش رفته است، به نحوی كه امروزه اعمال مدیریت مشاركتی در سازمان ها و موسسات دولتی به عنوان ضابطه و معیار جدیدی از اداره امور این قبیل سازمان‌ها به شمار می‌رود.

تعریف‌های مشاركت

1- پیوند دو سویه، شازنده و سودمند میان دو تن یا بیشتر از دو تن.

2- فراهم آوردن و گستردن بستر نقد مشترك برای یافتن هدف‌های مشترك

3- دخالت دادن و درگیر شدن مردم در فراگردهای تصمیم‌گیری اقتصادی، اجتماعی ، و فرهنگی‌ای كه بر سرنوشت آنان اثر می‌گذارد.

مشاركت در تبیین تازه

1-گوش دادن به سخن دیگران، به ویژه زیردستان

2- فراهم آوردن احساس مالكیت در اندیشه و فرآورده

3- در هم شكستن سكوت و خاموشی

4- از میان بردن حاشیه نشینی

5- پروردن و اختیار دادن

فواید مشاركت كاركنان

1- از افكار سازنده كاركنان استفاده می شود.

2- مقاوت در برابر تغییر را تخفیف می‌دهد.

3- علاقه به كار را افزایش می‌دهد.

4- به تقویت روحیه كاركنان كمك می‌كند.

5- سبب تقویت هم كاری در چاره یابی مسائل مجموعه و مشاركت در تصمیم‌گیری در پایین ترین سطوح

6- به كاركنان امكان آشنایی با افكار خوب دیگران را داده و لذا شناخت شخصی آنها را افزایش می‌دهد.

با اجرای نظام مشاركت زمینه مناسب برای استفاده از گوهر ارزشمند تجربیات كاركنان فراهم می‌آید.

مشاركت در تمثیل و مثل

« آن‌ها دو تا بودند همراه، ما ده تا بودیم تنها »

آورده اند گروهی عزم سفر كردی، در بین راه دزدان بدانها در آویختند و آن گروه مغلوب دزدان شدند، و اموال ایشان به تاراج رفت.

شكایت به داروغه بردند.

داروغه چون ماجرا بشنید در تعجّب شد و گفت :

شما در كثرت و این دو در قلت چگونه شكست خوردید!؟

یكی پاسخ گفت : ما ده نفر بودیم تنها و آن‌ها دو نفر بودند همراه.

جنبه های مشاركتی

اگر جماعتی با وجود كثرت نفرات در كارها با هم متفق نباشند و پشت یكدیگر را نداشته باشند، در كارشان ناموفق هستند.

امام علی (ع) :

« مقام تجربه از علم بالاتر است. »

« مشاركت عملی »

پیرمردی چند پسر داشت. روزی همة آنها را دور هم جمع نمود و به دست هر یك قطعه چوبی داد و از آنها خواست آنرا بشكنند.

هر یك از آنها به راحتی اینكار را انجام دادند و چوبها را شكستند. آن‌وقت این چوب‌ها را به هم بست و از آن‌ها خواست كه آن را به دو نیم نمایند.

هر یك از پسران با وجود تلاش فراوان موفق به شكستن بسته چوب نشدند، آن‌وقت پیرمرد رو به فرزندان نمود و گفت : اگر با هم متحد نباشید مانند آن تكه چوب تنها بزودی از پا در خواهید آمد و اگر با هم متحد باشید هیچ قدرتی قادر به شكست شما نخواهد شد.

پیشنهاد بزرگ از مردان كوچك

در یكی از روستاها در سال‌های بسیار دور، بر اثر باد و طوفان كوه ریزش كرد و سنگ بزرگی جادة ارتباطی روستا با شهر را قطع نمود. اهلی روستا هر چه تلاش كردند موفق نشدند سنگ را از بین راه بردارند. یكی از نوجوانان روستا كه نظاره گر تلاش‌ اهالی بود گفت : به جای این كار زمین را بكنید. كسی به حرف او توجه ننمود اما پس از مدتی تلاش آنان بی ثمر ماند. پس به این فكر افتادند كه حرف نوجوان را عملی نمایند و شروع به كندن زمین نمودند. وقتی زیر سنگ بزرگ خالی شد سنگ خود به خود در چاله افتاد و راه ارتباطی باز شد.

امام علی (ع) :

هرگاه كار مهمی برایت پیش آمد و نیاز به مشورت داشتی نخست با جوانان مشورت كن زیرا آنان تیزهوش تر و در فهم مطالب سریعترند، سپس از پیران بخواه تا آنان چاره‌جویی نموده و بهترین راه را برگزینند، چراكه آن ها تجربه شان بیشتر است.

ریشه مشاركت در فرهنگ مازندران

1) اَتّا دست صِدا نِدارنِه :

( یك نفر به تنهایی قادر به انجام همة كارها نیست )

2) دَستِ جَمعیت بِلِنده :

( با مشاركت همدیگر توانمندی در امور كارها بیشتر می‌شود )

3) بِجای دَست كَلِه رِه كار بَزِن

(بكارگیری فكر و اندیشه برتز از زورِ بازوست )

4) با یك گل بِهار نَوونِه :

( تعدد افكار باعث تحول می‌شود )




دیدگاه ها : () 




لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
- -