تبلیغات

لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

پایان نامه های ارشد حقوق - 6f/2 (34281)

6f/2 (34281)

جمعه 5 آبان 1396 10:54 ق.ظ

لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
admin a

6f/2 (34281)

بردباری برای مسیحیان مسئله ای بسیار دشوارتر بود. از نظر ایشان، یهودیت مقدمه یا طلیعه دین خودشان و مسیحیت تحقق

یكی از پیامدهای همانندی سابقه و نگرش بین مسیحیت و اسلام، تعارض دراز میان دو تمدنی بوده است كه هویت خود را از آنها گرفته اند. وقتی آن دو دین در حوزه مدیترانه به یكدیگر رسیدند، چون هر دو مدعی بودند كه واپسین وحی الاهی به آنها رسیده است، معارضه پرهیزناپذیر بود _ معارضه ای كمابیش مداوم كه طی آن، نخستین هجوم عربان دامنه اسلام را با كشورگشایی به سوریه و فلسطین و مصر و شمال آفریقا و لااقل تا مدتی به جنوب اروپا رسانید كه همه در آن عصر جزء سرزمین های مسیحی بودند؛ بعد تاتارها اسلام را به روسیه و اروپای شرقی بردند و سپس ترك ها به بالكان. به هر یك از این پیشروی ها، مسیحیت پاسخی شدید داد: بیرون راندن عرب ها از اسپانیا، جنگ های صلیبی در نواحی شرق مدیترانه، شكستن آنچه روس ها در تاریخ خود آن را یوغ تاتار می نامند، و سرانجام حمله متقابل عظیم اروپا به سرزمین های اسلامی كه معمولاً امپریالیسم خوانده می شود.با این همه، در طول این دوره دراز معارضه و جهاد و جنگ صلیبی و تسخیر و بازپس گیری، مسیحیت و اسلام همواره رشته ارتباط را نگه داشتند، زیرا هر دو در اساس ادیانی از نوع واحد بودند. می توانستند با یكدیگر بحث كنند، مناقشه كنند، مناظره كنند. حتی فریاد خشم یكدیگر را درك می كردند. وقتی هر یك می گفت: «تو كافری و در آتش جهنم  خواهی سوخت»، دیگری دقیقاً می فهمید كه او چه می گوید، زیرا مقصود هر دو یكی بود. (بهشتشان ویژگی های متفاوت دارد، ولی دوزخشان عمدتاً یكی است.) ولی به گوش یك هندو یا بودایی یا كنفوسیوسی چنین ادعاها و اتهام ها تقریباً یا كلاً بی معناست.نحوه ای كه مسیحیان و مسلمانان به یكدیگر می نگریستند و یكدیگر را مطالعه می كردند، در مورد هر یك با دیگری تفاوت فاحش داشت. این امر دست كم از جهاتی معلول اوضاع و احوال متفاوت هر یك بود. مسیحیان اروپایی برای اینكه بتوانند كتاب آسمانی و ادبیات كلاسیك خود را بخوانند و با یكدیگر ارتباط برقرار كنند، از آغاز مجبور به آموختن زبان های خارجی بودند. از سده هفتم [میلادی] به بعد، حتی انگیزه بیشتری پیدا كردند كه نگاه خویش را به بیرون معطوف كنند، زیرا مكان های مقدسشان در زادگاه دین مسیح، در حیطه حكمرانی مسلمانان بود، و زیارت آنها تنها با اذن مسلمانان امكان پذیر می شد. مسلمانان چنین مشكلاتی نداشتند. اماكن مقدسشان در عربستان و در قلمرو فرمانروایی عرب ها بود، كتاب مقدسشان به عربی بود كه در سراسر تمدن اسلامی همچنین زبان ادب و علم و تحقیق و حكومت و تجارت به شمار می رفت. پس از تسخیر كشورهای جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا كه مردم آن سرزمین ها نیز عرب مآب شدند و زبان و خط اجدادی خویش را فراموش كردند، عربی به طور روزافزون حتی زبان مراودات یومیه شد. در روزگاران بعد، زبان های اسلامی دیگری، به ویژه فارسی و تركی، پای به صحنه گذاشتند، اما در نخستین سده های شكل گیری، عربی فرمانروای یكتا بود.این تفاوت تجربه ها و نیازهای هر یك از دو تمدن، در نگرش آنها به یكدیگر منعكس است.

از قدیم ترین ایامی كه ثبت در تاریخ است، اروپائیان می كوشیدند زبان های رایج در كشورهای اسلامی _ و در راس آنها عربی را كه زبان پیشرفته ترین تمدن آن روزگار بود _ یاد بگیرند. بعدها و بیشتر به جهت فایده عملی، بعضی فارسی و به ویژه تركی را نیز آموختند. اهمیت تركی عمدتاً از این نشأت می گرفت كه عربی را در قلمرو عثمانی برانداخته و زبان حكومت و دیپلماسی شده بود. از قرن شانزدهم به بعد كرسی های استادی عربی در دانشگاه های فرانسه و هلند تاسیس شد. دانشگاه كیمبریج در ۱۶۳۲ و دانشگاه آكسفورد در ۱۶۳۶ صاحب نخستین كرسی عربی شدند. اروپائیان از آن پس دیگر برای دست یافتن به علوم عالی به عربی نیاز نداشتند، ولی به انگیزه كنجكاوی فكری و عقلی و شوق به شناخت تمدنی دیگر و راه و رسم آن به آموختن عربی همت می گماشتند. هنگامی كه سده هجدهم فرارسید، اروپا می توانست بنازد كه صاحب مجموعه ای شایان توجه از كتب و مكتوبات عالمانه درباره جهان اسلام است، شامل چاپ ها و ترجمه های آثار تاریخی و ادبی و دینی و نیز تاریخ های ادبیات و مذاهب و حتی تاریخ های عمومی كشورها و مردمان مسلمان و آداب و رسوم آنان. كتاب های دستور زبان و فرهنگ های عربی و فارسی و تركی از قرن شانزدهم به بعد در دسترس دانشوران اروپایی بود.

از نكات پرمعنا اینكه توجه بسیار بیشتری می شد به عربی، یعنی زبان كلاسیك و كتاب آسمانی اسلام، از فارسی و تركی، یعنی زبان های فرمانروایان جهان در آن روزگار. در طول سده نوزدهم دانشوران اروپایی و چندی بعد همچنین محققان آمریكایی، به این مهم روی  آوردند كه نوشته ها و زبان های مدفون و فراموش شده عهد باستان را از زیر خاك بیرون بیاورند و بخوانند و ترجمه كنند و از این راه یكی از فصل های درخشان تاریخ را بازیابند. اما كسانی كه از اینگونه كنجكاوی بهره ای نداشتند و بنابراین، از درك آن ناتوان بودند، از این فعالیت ها سر درنمی آوردند و در آنها به دیده بدگمانی می نگریستند.

جهان اسلام به علت فقدان انگیزه ای مشابه، به هیچ وجه كوچك ترین علاقه و توجهی به تمدن مسیحی نشان نمی داد. تحقیر و خوار داشت مردمان وحشی آن سوی مرزها در آغاز ممكن بود توجیهی داشته باشد، ولی پس از اینكه آن صفت دیگر صدق نمی كرد و حتی در روزگاری كه اطلاق آن كمترین وجه عقلی نداشت، باز هم به كار می رفت. گاهی استدلال شده كه توجه اروپائیان به عربی و زبان های دیگر شرق ملازم و مددكار _ یا اگر فاصله زمانی را در نظر بگیریم _ طلیعه و مقدمه امپریالیسم بوده است. اگر چنین باشد، باید عربان و تركان را از این گونه نیات تجاوزگرانه مبرا بدانیم. عرب ها هشتصد سال در اسپانیا بودند بی آنكه علاقه ای به آموختن اسپانیایی یا لاتین بروز دهند. عثمانی ها پانصد سال بر بخش بزرگی از جنوب اروپا فرمان می راندند، ولی در اغلب آن مدت هرگز زحمت یادگرفتن یونانی یا هیچ یك از زبان های رایج در بالكان یا اروپا را به خود ندادند كه به خوبی امكان داشت به كارشان بخورد و سودمند بیفتد. وقتی به مترجم نیازمند می شدند، از افراد جدید الاسلام یا دیگران از كشورهای مختلف استفاده می كردند.

تا هنگامی كه غرب به زور توجه بقیه دنیا را به خود جلب كرد، هیچ گونه «غرب شناسی» وجود نداشت. امروز نیز در آمریكا می توان نگرش هایی مشابه مشاهده كرد.در حال حاضر در غرب ما با چیزی دست به گریبانیم كه به نظر خودمان جنگ با تروریسم است و به عقیده تروریست ها جنگ با كفر. همچنین هستند كسانی در هر دو طرف كه ا ین جنگ را پیكار بین تمدن ها یا بین ادیان می دانند. اگر آنان درست بگویند _ و بسیاری چیزها موید آن نظر است _ باید تصدیق كرد كه برخورد این دو تمدن دارای هویت دینی نه تنها ناشی از اختلافات، بلكه همچنین برخاسته  از تشابهات آنها با یكدیگر است _ كه در این صورت، ممكن است امیدی به تفاهم بهتر در آینده وجود داشته باشد.

امید مهرگان:

۱- ما راست قامتان. دست های ما به نحو مناسبی كوتاه تر از پاهای ماست كه این خود نشانه متمدن بودن ماست. راست قامتی ای كه در مسیر دیالكتیكی تاریخ ساخته دست راست قامتان، قامت بسیاری را خم كرده است.به زعم ماركس، تعیین كننده ترین گام در گذار از میمون  به انسان این بود كه شیوه زندگی میمون ها به صورت حركتی روی زمین درآمد و آنها عادت استفاده از دست ها برای رفتن روی زمین را از دست دادند و راست قامت شدند. ماركس، تحلیلی شدیداً ماتریالیستی از گذار از میمون  به انسان و نقش كار در شكل گیری فرآیند تولید از ساده ترین تا پیچیده ترین شكل آن به دست می دهد و تمام تحلیل خود را مبتنی می كند بر تعامل توانایی ها و محدودیت های جسمانی انسان با شرایط عینی واقعیت پیش رو. آغاز تحلیل او، بررسی تكوین «دست» و رشد تدریجی مهارت های او بود. دست چیزی بود كه هم شی را تغییر می داد، یعنی «كار انجام می داد» و هم خود از طریق «كار» تكامل می یافت، بنابراین «دست نه تنها اندام كار، كه محصول كار نیز به شمار می رود.» (درباره تكامل مادی تاریخ. ماركس و انگلس خسرو پارسا. نشر دیگر. تمام نقل قول ها از فصل اول همین كتاب است.

ظریف تر شدن دست ها مدیون زمختی آن شی ای بود كه می بایست از خلال «كار» دگرگون اش می كرد و به خدمت خویش درمی آورد. اگر تاریخ را انسان می سازد، این كار را به یاری دست هایی می كند «كه دست هیچ میمونی قادر به تقلید آن نیست _ دست هیچ میمونی هرگز قادر به ساختن حتی خشن ترین نوع چاقوی سنگی نشده است.» دست ها می ساختند و ساخته می شدند. رابطه دست با زمختی و خشنی واقعیت مادی، از همان آغاز رابطه ای دیالكتیكی بوده است: «كار، انطباق با عملیات دائماً جدیدتر، وراثت  عضلات، نیام ها، و طی زمان های طولانی تر استخوان هایی كه تكامل خاص یافته اند، به كار رفتن این مهارت و ظرافت در عملیات جدید و بیش از پیش پیچیده، به دست انسان چنان درجه بالایی از كمال را دارند كه برای ساختن و پرداختن تصاویر رافائل و مجسمه های تور والدسن و موسیقی پاگانینی ضروری است.» دست از معدود چیز هایی است كه دلالت «استعاری» آن سخت به دلالت واقعی و عینی آن نزدیك است. آیا ماتریالیسم تاریخی، پژوهش در باب تاریخ تحول «دست» است؟در فیلم «۲۰۰۱، یك ادیسه فضایی» استنلی كوبریك، در اوایل فیلم صحنه ای را می بینیم كه در آن، یك انسانریخت تكه ای استخوان (ابزاری برای دفاع از خود) را با تمام قوا به سمت آسمان پرتاب می كند و این صحنه بلافاصله به صحنه ای برش می خورد كه در آن، یك فضا پیما در قعر كهكشان در حال حركت است. استخوان و فضاپیما در تصاویر كوبریك حجم و شكل واحدی دارند. بازنمایی فاصله چند میلیون سالی این دو ابزار در برشی چندثانیه ای، واجد تكانه ای تاریخی است و دلالت های فراوانی داد.

اگر پیشرفت را معادل سلطه انسان بر طبیعت و متعاقباً بر انسان بدانیم، این پیشرفت، بنابر روایت ماركس، در هیئت سلطه دست بر شی تجلی می یابد. دست ها برای ساختن تاریخ، به جست وجوی اشیا بودند. ولی اكنون تاریخ دست ساخته این انسان، اشیا را واداشته است كه به هر نحوی كه شده در جست وجوی دست های انسان باشند: در هیئت میلیون ها دستگیره. در زندگی روزمره، ما با انبوه دستگیره ها سروكار داریم، از دستگیره اتومبیل و انواع درها گرفته تا انواع زائد ه هایی كه در اشیا و ابزار های مختلف برای «گرفتن» و «كار كردن» با آنها تعبیه شده است. تقریباً تمام اشیای زندگی روزمره مدرن ما، جایی،




دیدگاه ها : () 




لینک های ارجاعی انتهای مطالب خراب شده است

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

:
- -



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر